حكيم زجاجى

733

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بكشتيم از ايشان فراوان به تير * بريديم سرشان در آن داروگير بغا اندر آن كار دلتنگ شد * ز روى وصيف جوان رنگ شد تو گفتى به من تا از اين هردو مرد * به تيغ و سنان بر برآريم گرد به ما بر بزرگى بگيرد قرار * بگو گر چنين نيست اى شهريار به دو گفته بود اين سخن مستعين * به پيش اندر افكند سر پيش بين چو دانست كان هرسه گشتند يار * فروماند حيران در آن كاروبار بترسيد بر خلع بنهاد دل * از آن قول خود شرمسار و خجل چه بايد ، بدان هرسه داننده گفت * بگوييد تا آن كنم در نهفت همى خواهم اكنون به جان زينهار * بسازيد ز آن‌سان كه دانيد كار محمد به دو گفت انده مدار * به جان داد معتز تو را زينهار اميرى شهرى بكن اختيار * كه ماييم با تو به جان جفت و يار « 1 » به هرجا كه خواهد دلت مير [ باش ] * فروزنده با راى و تدبير [ باش ] مرا گفت ميرى نبايد به دهر * پس از نوشدارو كه خوردست زهر پس از پادشاهى شوم پاسبان * تفو باد بر چرخ نامهربان مرا سوى كعبه نخواهيد راه * مجاور نشينم در آن جايگاه رسولان برفتند از مستعين * بر معتز [ آن ] شاه با داد و دين بكردند شرطى كه بايست كرد * ببين گردش گنبد تيزگرد ز هجرت دو صد سال و پنجاه و يك * به سر رفته از دور چرخ و فلك به ذالحجه فرزند طاهر به كين * بشد با گروهى بر مستعين بر مهتران كرد اقرار مير * ز ميرى برون شد چو موى از خمير بكردند محضر بزرگان به راه * نبشتند بر وى فراوان گواه چو اين كرده بد ، شاه را بازداشت * موكل تنى چند بر وى گماشت بماند اندر آن خانهء پور سهل * حسن آنكه بد نامبردار و اهل گرفتند از او هردو انگشترى * كه بودى فروزنده چون مشترى قضيب پيامبر از او بستدند * به جان و دلش آتش اندر زدند

--> ( 1 ) اين مصراع با مصراع دوم بيت بعد جابه‌جا شده است .